my shy boy

part:۹

فقت یکم دیگه کوکییییی

ـ نه ته تو دوشیشه رو تموم کردی عزیزم بعدش دلدرد می گیری

و اینجا ما تهیونگی رو داشتیم که با لبای اویزون به اون نوتلا هایی که براش چشمک می زدن نگاه کرد
نقی زد و و به کوکی نگاه کرد

ـ کوکی اگر برام نخری به بم می گم بیاد بخورتت

درسته تهیونگ تو این دو هفته ای که توی عمارت یا بهتره مثل تهیونگ بگیم قصر کوکی مونده بود و با بم هم دوست شده بود
و جونگکوک از اون روزی که دیگه تهیونگ از لم نمی ترسید به غلط کردن افتاد
هرچیزی می شد این بچه می رفت بم رو صدا می زد و بم
بم سگی که چند سال پیشش بود وقتی تهیونگ با اون چشمای معصوم و لبای اویزون نگاش می کرد روبه جونگکوک می کرد و غرش و هاپ هاپ(عزیزان منظورم صدای سگ به بزرگی خودتون ببخشید)می کرد
حتی اون بچه هم می تونست بم رو رام کنه

ـ عزیزم وقته خوابه..اوه راستی فردا رفیقام و هیونگام میان اینجا پس بریم بخوابیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
دوستون دارم ببخشید یکم دیر پارت دادم
بخاطر امتحاناته سعی می کنم بیشتر پارت می دم
مواظب خودتون باشیدد
دیدگاه ها (۸)

my shy boy

my shy boy

my shy boy

my shy boy

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط